راز دل
راز دل بعد از مدت ها سکوت دوباره سکوتش شکسته شد .....
لطفا به وبلاگ ما سر بزنید
تو نظر سنجی ها شرکت کنید
نظرم یادتون نره
با تشکر فراوان
راز دل بعد از مدت ها سکوت دوباره سکوتش شکسته شد .....
لطفا به وبلاگ ما سر بزنید
تو نظر سنجی ها شرکت کنید
نظرم یادتون نره
با تشکر فراوان

سلام من خاطره هستم این اخرین مطلبی که میزارم
...این وبلاگ پراز خاطره هست ومن بخاطره خاطره هاش پاکش نمیکنم ومیزارم باشدش .....
من میخوام به کل از دنیای اینترنت خداحافظی کنم تا زمانی که ..........
از همه کسانی که اذیتشون کردم معذرت میخوام واگر با مطلبام کسیو ازار دادم از تمام وجودم عذر خواهی میکنم
نوشته های این وبلاگ همه برایم مهم است واز صمیم قلب نوشتمشون
دوستای عزیز خدانگهدار ......................................................................................................
نمی دانم چرا اینگونه است؟ وقتی نگاه عاشق کسی به توست می بینی اما دلت بسته به مهر دیگری ست بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی می نگری که دلش پیش تو نیست!.
.

قاصدک غم دارم
؛غم تنهایی و خونین جگری ؛
روحم عصیان زده و بارانی است؛
اسمان نگهم بارانی است؛
قاصدک غم دارم
؛غم به اندازه سنگینی عالم دارم
؛می گریزم به جهانی که در ان زشتی نیست ؛
مستی و بد مستی نیست ؛....شاید ان نیز فقط یک رویاست.....

میخوام اسم وبلاگمو عوض کنم دیگه نمیخوام عشق لال باشم

قصه تلخ ترانم بی تو ازسکوت ومرگه قصه شروع پاییز قصه بارون وبرگه شاید این تقدیرمن بودکه به روزگار ببازم قصه سکوت عشقو توی تنهایی بسازم روزگار بی ترحم بین ما فاصله انداخت پر...پروازوبهت داد واسه من قفسی ساخت رفتی غرورچشمام بی تو بیصداشکسته باغروب تلخ چشمات بغض لحظه هام شکسته غم سنگین جدایی دلمو دیونه کرده غربت ثانیه هامو اسیرزمونه کرده بانگاه من غریبه روزها رو بی تو شمردم بی نفسهای توهم من آرزومه دل سپردن.....
نزدیک میشم وقتی حواست نیست اونقد که مرزی جز لباست نیست ! از پشتِ سر چشماتو میگیرم بگو کی ام ؟ وگرنه می میرم ... نزدیک میشم وقتی حواست نیست اونقد که مرزی جز لباست نیست از پشت سر چشماتو میگیرم بگو کی ام که برگشتم !؟ بگو ! وگرنه می میرم منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست که با تموم دلتنگیش تولد ِ تو دعوت نیست ! شاید از صورت ِخستم.. از این لحن ِ غم آلودم بفهمی من کی ام امشب ! کجای زندگیت بودم ! نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم ... اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم ! . . . منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی !! منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست ! که با تمام ِ دلتنگیش ! تولد ِ تو دعوت نیست !
موندم از کجا شروع شد ، که تو رو دوباره دیدم هنوز از راه نرسیده، تا ته قصه مون رسیدم یکی جز من تو دلت بود ،واسه این بود برنگشتم وقتی لبخندتو دیدم ،حتی از خودم گذشتم این فداکاری من رو ،دیگه جز من کی میدونه جز تویی که خوبی هامو دیگه یادت نمیمونه شاید اصلا دیگه یادت بره که ،مثل قدیم جون منی ولی یادت نره خوشبختی الانتو، مدیون منی وقتی محتاج تو بودم ،تو فداکاری نکردی حال و روز منو دیدی، اما باز کاری نکردی شونه خالی کردی از من، با هزار عذر و بهونه درد و دل کردم دوباره با درو دیوار خونه این فداکاری من رو دیگه جز من کی میدونه جز تویی که خوبی هامو دیگه یادت نمیمونه
نزار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بزار چشماتو خیلی اروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یکم یه امشب غرورو بزارش کنار اگه ابری هستی با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه . غرورت نزار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دلشکستت کنه نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادشش نباشی ی ی ی ی ی ی … . . به این اسونی هنوز عاشقیو دوسش داری تو نشونش بده اشکای جاریتو نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی … . به این اسونی نزار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بزار چشماتو خیلی اروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یکم یه امشب غرورو بزارش کنار اگه ابری هستی با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه غرورت نزار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دلشکستت کنه نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی ی ی ی ی ی ی … . . به این اسونی هنوز عاشقیو دوسش داری تو نشونش بده اشکای جاریتو نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی … . . به این اسونی
![]()
![]()
بگو از شب چی میدونی تو که دستات پر از پوله
تو که آهنگ تنهایی توی گوشات نمیخونه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی
رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی
آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود
تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن
رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه
عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره
پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد
روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد
بـه خـدا نـمــیـری از یاد
![]()
|
میخام به یکی خودش میدونه کیه بگم با همه نامهربونیهات بازم میگم دوست دارم
از عشق:
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید نظره تو چیه؟
|
مینویسم تا بدانی عشق چیست
از عاشقی سخت تر نیست
![]()
نمیدانی تا تورا پیدا کنم چه رنج ها
این دل عاشق من کشیدو شکست

مثل تو
دوست من
در این دنیا دیگر نیست
آري ٫ پرواز در سكوت!
خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم.
ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز!
پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت !
خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان!
ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد.
ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد.
خدايا اين چه روزگاري است!!
كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند!
اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند!
اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود!
اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند!
![]()
سلام ایمان من پویا هستم
منlove نظرتت رو که نوشتی گفتم باباش بهش نگفته بود تو تصادف کردی
خیلی ناراحت شد گفت هرکاری کنم امروز بهت میزنگم
گفت مگه نگفتم تو جاده چالوس نرو چرا به حرفم گوش نکردی که تصادف کردی
همین چیزا بعدشم خدافظی نکرده داداش ایمان گوشیو روم قطع کرد
حالا امیدوارم حالت خوب باشه داداشی
..خیلی نگرانتم ..
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

فقط پسرا بخونن !! فقط پسرااا دخترا هم خوندن خوندن دیگه!
منم کلاهمو پرتاب کردم سمتشون
دخترا هم بدو بدو دنبال کلاه من رفتن منم جیم شدمو رفتم تو تالار ...
همه داشتند قر میدادنند و یکی یکی عوض میشدند جز یکی از همون اول داشت اون وسط میرقصید تا اخرش که با فوش نشوندش اخه رقصم بلد نبود
فقط قر میداد حالا بگید کی بودمعلومه دیگه خاطره خانم مگه میشست همش اون وسط بود با همه هم میرقصید ...امنم فقط منتظر شام بودم اخ گشنم بود که نگو
اما از شانس بدمون بابا خاطره امد پیشمو گفت پویا جان من میخوام برم شرکت همراه من بیا اخ که انگار دنیا روسرم خراب شد روم نشد بگم اقا من گشنمه
بیخال شدم اخه نه نمیتونستم بگم مجبور بودم برم حالا شانسی که اورئم این بود که سریدار شرکتشون بود .جاتون خالی شام که نخوردیم اما جاش یه قلیون مشتی زدیم
بعد یه ساعت برگشتیم تالار تا وارد شدیم باورم نشد چی میبینم ...ااااااااااا من مونذم این خاطره چی مصرف میکنه انقدر انرزی داره باز داشت میرقصید ....
شاید این دستان من باشد که گذشته های زندگی ام را پاک میکند![]()
شاید ما بجای رسیدم که دیگه نمیتونیم ادامه بدیم
شایدم
اسمان ابی را که زمانی پرندگان دران بال میزدنند
ما به سیاهی تبدیل کردیم
شایدم
تنهای کودکانه خود را به تنهای بزرگی تبدیل کرده ایم
شایدم دنیا واقعا کوچک شده که همه را بزرگتر از خود میبینیم
شایدم
دیگه دلی برای ما نمانده که احساس را درک کنیم ![]()
شایدم
نمیدونم ![]()

همه نطر گذاشتند كه تو باخاطره چه نصبتي داري منو خاطره از دوران ال دببيرستان باهم دوست بوديم نه دوست پسرو دوست دختر ونه برادرو خواهر فقط دوتا دوست كه از همه چي همم با خبريم و هيچ و از همقايم نميكنيم
همين
سلام من پويا هستم از اين به بعد من وب خاطره رو ميچرخونم اما هركاري داشتيد باخاطره ميتونيد نظر بگذاريد من بهش ميگم
يه پسر خوب بايد هميشه مرتب باشه بايد به قيافش برسه و موهاشو هميشه مرتب كنه
.gif)
يه پسر خوب بايد اهل تفريح باشه
بره شمال و البته با دوست دخترش هاااا نه مثل اين اقا تنها و از جاده چالوسم نره اخه خطرناكه
.gif)
يه پسر خوب بايد ورزش كار باشه و هيكلشو رديف كنه و........

.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
شعر هاي عاشقانه ام را فقط براي تو مينويسم
سكوت در متن هايم را فقط براي تو مينويسم
اشك هاي چشم هايم را براي تو جاري ميكنم
اما تو بي تفاوت رفتي
ميدوني ديروز تولدم بود اما بدترين روز زندگيم بود
ميدوني چرا چون من خيلي تنهامو خدا ميخواد تنها تر باشم
وقتي دورو اطرافمو ميبينمو نيستي در كنارم وجودم خورد ميشه
ميشكنم
به همين اسوني
.jpg)
هروقت ميرم خونه مامان بزرگم اينا شبا تو حياطشون ميخوابم
وقتي تو حياط ميخوابم به اسمون خيره ميشم دلم ميخواست يه ستاره بشم تو اسمون
كه تو زمين يكي باشه كه منو انتخاب كنه به عنوان ستارش ...
....

چطوری دلت میومد منو اینطوری ببینی
چشام پراز اشکو دستام پراز نیاز به دستات .....
یعنی حقم بود که منو ...با همه دردهای که تو قلبم داشتم تنهام بزاری
یعنی حقم بود که من تو اخر این جاده تنها بمونمو راه برگشت بلد نباشم
هیچ میدونی بعداز رفتن تو ...تو این جاده گم شدام هیچ میدونی تنهای چقدر درد
کشیدم هیچ کس نبود بگه خاطره من باهاتم
خاطره دستاتو بده من از این سختی های این جاده بیرونت میکنم
میدونی اصلا حقم بود
حقم بود وقتی مشکلات مثل پوتک توسرم میکوبید هیچ کس کمکم نکنه اره حقم بود
وقتی از غصه داشتم میمردم هیچ شونه ای نباشه سرمو روش بزارمو گریه کنم
اره حقم بود
داداش کورش جونم صفحه نظرات وبلاگت باز نمیشه نتونستم برات نظر بزارم